نی نی توپولی

نمی دونم کی میای فرشته کوچولو؟

زندگی

 

 



[ موضوع : ]
[ سه شنبه 17 / 4 / 1393 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
جریان آزمایش غربالگری و تعیین جنسیت

سلام عزیزم

بازم اومدم تا برات بنویسم از اتفاقاتی که افتاده. بغل

بیستم فروردین قرار بود برم آزمایش غربالگری تا اون روز کلی استرس داشتم و فقط دعا می کردم که سالم باشی، اینقدر این مدت چیزای بدی خوندم و شنیدم که نگرانم می کرد.

خدا رو شکر رفتیم و مشکلی در کار نبود، دکتر سونوگرافی گفت سالمی (خدا رو صد هزار مرتبه شکر)

اندازه پشت گردن رو گرفت که نرمال بود، بعد توضیح داد که باید استخوان فک بالا و پایین هم تشکیل شده باشه، همه چی رو به راه بود.

گفت که 40 گرمی و اندازه کف پات 7میلیمتر بودمحبتبوس

ولی نتونست جنسیت رو تشخیص بده گفت برو هفته دیگه بیا، من هم که فضولی امونم رو بریده بود می خواستم بدونم دختری یا پسر. می خواستم یه کم صبر کنم یه مدت بگذره بزرگتر شی تا دقیق تشخیص بدن ولی دیگه دیروز طاقت نیاوردم و با بابا مهدی رفتیم سونو.

گفته بودن یه چیز شیرین بخور قبلش که تو خوشت بیاد و تکون بخوری، نوبتمون شد و رفتیم پیش دکتر مثل همیشه گفت بگو بسم الله تا شروع کنیم.

گفتم بسم اله و چشمامو بستم به خدا گفتم خدا یا شکرت هر چی صلاح می دونی بهم دادی، فقط شکر کردم.

تو هم که ماشااله تکون می خوردی دکتر نمی تونست ببینتت، خلاصه بعد پنج شش دقیقه گفت یه بار دیدم می خوام مطمئن شم، باز داشت سعی می کرد که ببینه ولی شما پاهاتو ضربدری جلوت گذاشتیخنده

ده دقیقه صبر کردیم هر کاری کرد نتونست ببینه ولی گفت 90% شما دختری با شک و تردید می گفت.

ازش پرسیدم چرا ؟ گفت بعضی از پسرها ممکنه هورمون جنسی شون دیرتر ترشح بشه به خاطر همین منو تو شک انداخت.

 ولی اینو بهت بگم الان هیچ فرقی نمی کنه که چی باشی، اینقدر درگیر سلامتیت شدیم که دیگه وقتی برای فکر کردن به این موضوع نبود.

مهم اینه که تو یه هدیه الهی از طرف خدایی، خدا می تونست تو رو بهمون نده، یا حتی به این راحتی بهمون نده، ولی لطف الهی شامل حالمون شد و مهم اینه که تو بچه منی و با تمام وجود دوستت دارم.بغلمحبت



[ موضوع : ]
[ سه شنبه 1 / 2 / 1394 ] [ 3:45 بعد از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
هفته دوازدهم بارداری

سلام کوچولوی من

امروز وارد هفته دوازدهم شدم. دیگه کم کم داری خودتو نشون میدی، یه کم شکمم بزرگ شده، شلوار بارداری می پوشم زبان

پنج شنبه این هفته باید بریم سونو، خیلی نگرانم. تست غربالگری و NT و ازا این چیزا دیگه، یه کم دلشوره دارم، فقط از خدا میخوام که سالم باشی، دکتر بهم گفته بود شاید جنسیتت هم مشخص بشهبوس

تعطیلات عید رفتیم قشم، با ماشین خودمون، من با این حال و این مسافت طولانی، یعنی اگه بدونی چی به من گذشت.... ولی خوش گذشت، فقط مسیر طولانی بود.

تو قشم هم حالم خیلی خوب نبود، اصلاً نمی تونستم غذا بخورم، حالت تهوع شدید.

حتی غذاهایی که همیشه دوست داشتم رو می دیدم بدم میومد، یه روز کامل که چیزی نتونستم بخورم، فقط نگران تو بودم که نکنه بهت غذا نرسه، حالم که بهتر می شد یه چیزی می خوردم، ولی با بی میلی.الان هم گاهی اوقات اینجوری می شم.

خستگی هم که نگو..... همش خسته هستم، انگار کوه کندم.

الان می فهمم چرا می گن بهشت زیر پای مادران است، چون از همون اول سختی و مشقت داره.

ولی همه این سختی ها رو برای داشتن تو به جون می خرم.

 



[ موضوع : ]
[ دوشنبه 17 / 1 / 1394 ] [ 12:20 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
بالاخره اومدی.....

سلام عزیز دلم، سلام نی نی خوشگلم

بالاخره خدا تو رو به ما داد، الان که برات می نویسم دقیقا نه هفته و دو روزته.

من از هفته سوم متوجه شدم، البته شک داشتم. بی بی چک استفاده کردم  اولین بار کم رنگ بود، گفتم شاید اشتباهه، ته دلم خالی شد. دلشوره داشتم. دوباره دو روز بعد دو تا بی بی چک دیگه خریدم پررنگ تر شد. دوباره فردا صبح امتحان کردم پررنگتر شد وااااای اصلا باورم نمی شد. همینجوری تو شوک بودم، بابا مهدی هم باورش نمیشد. اینم عکسش:

 

 

 بعد دو روز بعد برای اینکه مطمئن شم از سر کار که برگشتم رفتم آزمایشگاه بعد رفتم خونه با بابا مهدی اومدیم جوابشو گرفتیم گفت مثبته+++++++++

واقعا باورش سخته، این یه معجزه است تولد یه انسان ، خدا رو صد هزار مرتبه شکر

فقط خیلی خوشحالیم هم من هم بابات از خدا میخوایم که سلامت باشی، جنسیتت اصلا اهمیتی نداره فقط سالم باشی.

دوباره میام برات می نویسم از خاطرات این دوران، تا بدونی چه روزهایی رو با هم پشت سر گذاشتیم.

 



[ موضوع : ]
[ سه شنبه 26 / 12 / 1393 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
به زودی میای پیشمون نی نی

سلام نی نی قشنگه  {#emotions_dlg.e11}

منو ببخش خیلی وقته که چیزی برات ننوشتم.

خبرهای خوبی برات دارم شاید به زودی بیای پیشمون تازه تصمیم گرفتیم.

تو این مدت من کلی تحقیق کردم، کتاب خوندم، آزمایش و سونوگرافی دادم تا شرایط اومدنت رو آماده کنم.

فردا تولدمه عزیزم، میگن میشه یه آرزو کنی تو روز تولدت،‌با تمام وجود از خدا میخوام تا سالم و سرحال باشی دیگه برام فرقی نمی کنه چی باشی فقط می خوام سالم باشی.

اینا رو دارم می نویسم برات تا بزرگ شدی بفهمی چه حس و حالی دارم.

خیلی می ترسم از این موضوع، از مادر شدن، به نظر ساده میاد ولی مسئولیت سنگینه که خدا قراره بذاره رو دوشم آخه تو امانتی کوچولوی من، به خاطر همین باید خوب مواظبت باشم فرشته کوچولو

 



[ موضوع : ]
[ شنبه 16 / 6 / 1392 ] [ 4:08 بعد از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
آخرین نوشته سال 1390

عزیزم این آخرین چیزیه که تو سال 90 برات می نویسم.

این اولین سالیه که من و بابا مهدی تو خونه خودمون کنار سفره هفت سین می شینیم niniweblog.comو سال جدید رو شروع میکنیم، موقع تحویل سال دعا می کنم که موقعیت اومدنت جور بشه و زود زود بیای پیشمون niniweblog.com. ایشااله روزی بیاد که با هم دیگه سه تایی دور سفره هفت سین بشینیم و سال جدید رو شروع کنیمniniweblog.com

عزیزم می بوسمت niniweblog.com ، تا سال 91 خدا حافظ.



[ موضوع : ]
[ پنجشنبه 25 / 12 / 1390 ] [ 12:17 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
شاید این شکلی باشی گلم!!!

سلام عزیزم

چند وقت پیش رفتم تو یه سایت که اگه عکس مامانی و بابایی و بدی بهش عکس فرضی نی نی  niniweblog.com رو بهت نشون میده، منم همین کار رو کردم  niniweblog.com ببین خودتو شاید این شکلی باشی گلم!!!

دختر قشنگمپسر گلم

 



[ موضوع : ]
[ پنجشنبه 25 / 12 / 1390 ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
معرفی بهسا جون

سلام نی نی توپولی منniniweblog.com

امروز می خوام یه دختر کوچولو ناز رو بهت معرفی کنم اون کسی نیست جز دختر عموت بهسا خانم

  (دختر خاله سعیده و عمو امیر حسین)

بهسا خانم روز ١٢ اردیبهشت ٨٩ به دنیا اومدniniweblog.comو همه خیلی خوشحال شدن از اومدنش مخصوصاٌ من که عاشق دختر هستمniniweblog.com، خیلی خیلی دوستش دارم البته حسودی نکنی گلم تو که جای خودتو داری.

بهسا الان به من می گه خاله متاژ، آخه هنوز کوچولو نمی تونه درست بگه. بهسا خیلی مهربونه و همه رو دوست دارهniniweblog.com و همش شیرین زبونی می کنه برای خالش. ایشااله در آینده بهسا جون همبازی خوبی برات میشهniniweblog.com

اینم چند تا از عکسهای خوشگلش رو که خیلی دوست دارم:

ببین اینجا چه تیپی زده وروجک

 بهسا خوش تیپ

این عکس رو هم که عاشقشم شیطنت از چشماش می باره 

شیطنت بهسا

 اینجا هم خانوم خانوم ها موهاشو دم اسبی بسته و داره ناز می کنه

بهسا عسلی

البته خاله سعیده تو وبلاگ بهسا خانوم عکسهای زیادی گذاشته بقیه شو می تونی بعداً اونجا ببینی. 



[ موضوع : ]
[ شنبه 17 / 10 / 1390 ] [ 12:34 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
معرفی دانیال جون

سلام نی نی قشنگم

می خوام یکی دیگه از همبازی های آیندتو معرفی کنم. آقا دانیال پسر عموت (پسر خاله شبنم و عمو مسعود)

آقا دانیال ما تو اسفند ماه به دنیا اومدهniniweblog.com

دانیال از همه شما بزرگتره، الان کلاس اول دبستانه خیلی پسر خوب و باهوشیه، عاشق فوتبالهniniweblog.com  البته الان اسکی هم می ره تو کار موسیقی هم هست آقا دانیال ما تمپو می زنهniniweblog.com

چند تا از عکسهای قشنگش رو هم برات می ذارم:

اینجا آقا دانیال ما مثل کابوی ها لباس پوشیدهniniweblog.com

 

کابوی 

 

 

niniweblog.comاینجا هم مثل کلانترها شده، تفنگ هم دارهniniweblog.com

 

 

دانیال کابوی می شود

اینجا هم سوار موتورش شده

دانیال موتورسوار

امیدورام بعداً تو، بهسا و دانیال دوست و همبازی های خوبی برای هم باشید

niniweblog.com



[ موضوع : ]
[ شنبه 17 / 10 / 1390 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
تولد بابا مهدی

سلام نی نی خوشگلمniniweblog.com

منو ببخش خیلی وقته برات ننوشتم

امروز 15 دی ماه تولد بابا مهدی، خیلی خوشحالمniniweblog.comچون صبح وقتی چشماشو وا کرد اولین نفری بودم که تولدش رو تبریک گفتم.niniweblog.com

هنوز کادوشو ندادم یعنی امسال می خوام بذارم به عهده خودش با هم میخوایم بریم خرید .امروز با اینکه زمستونه و هوا سردهniniweblog.comظهر باهاش قرار گذاشتم، دعوتش کردم برای نهار بریم بیرونniniweblog.com

و یه کم بگردیم یه تولد دو نفره و سادهniniweblog.comالبته شب هم خونه مامان نسرین دعوت داریم می خوام براش کیک بخرم و شب هم یه تولد دیگه بگیریمniniweblog.com

 

این هم عکس کارت پستالشه بامزه است نه؟niniweblog.com

 

تولد بابا مهدی 

 



[ موضوع : ]
[ پنجشنبه 15 / 10 / 1390 ] [ 10:14 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
نامه اول- سلام نی نی گلم

سلام نی نی گلم

امروز یک ماه و هشت روزه که از عروسی من و بابا مهدی میگذره و نمی دونیم تو کی قراره بیای تو زندگیمون.

niniweblog.com

خاله سعیده چند وقت پیش این سایت رو معرفی کرد به من و برای بهسا جونوبلاگ ساخته بود منم گفتم بذار از الان که بهت فکر می کنم برات وبلاگ بسازم شاید وقتی بزرگ شدی برات مهم باشه که از کی بهت فکر می کردیم.

niniweblog.com

اصلاً نمی دونیم دختری، پسری یا هر دو!!! راستشو بخوای ما دوقلو دوست داریم ماچ

niniweblog.comniniweblog.com

ولی مهم اینه که دوستت داریم اندازه یه دنیااااااااااااااااااااااااا

niniweblog.com



[ موضوع : ]
[ سه شنبه 29 / 9 / 1390 ] [ 10:09 قبل از ظهر ] [ مامان مهناز ] [ ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد